اینکه،کودکانی که شایستگی اجتماعی را در طول دوره ی کودکی اولیه پرورش می دهند ممکن است با احتمال کمتری در معرض مشکلات رفتاری و هیجانی ( هم مشکلات درونی شده و هم بیرونی شده ) قرار بگیرند ( بلچمن ،تینزلی،کارلا و مک انرون52،1985 ؛اولسون و هوزا 53،1993 ؛سانسون ،همفیل و اسمارت54،2004 ؛ به نقل از میرابل ،2010 ). به علاوه، معلوم شده است که شایستگی اجتماعی در ایجاد نگرش مثبت نسبت به مدرسه (لاد ،1990 ؛لاد ،بریک و بووش55 ،1999 ؛ به نقل از بلیر و همکاران ،2004 ) و پیشرفت تحصیلی (کارلتون و ویسلر56 ،1999؛ به نقل از بلیر و همکاران ،2004 ) نقش دارد.
آموختن تنظیم هیجان یکی از وظایف رشدی در دوران کودکی اولیه است (گرولینیک ،مک منامی و کوروسکی57 ،2006 ؛کاپ ، 1989 ؛به نقل از فنگ58 و همکاران ،2008 ). در طول روابط استرس آمیز ، مثل تعارض با همسالان،کودکان پیش دبستانی اغلب تنظیم هیجان و رفتار خود را مشکل می بینند ( دنهام،بلیر،دی مولدر،لویتس،ساویر59و همکاران،2003 ؛ به نقل از میرابل ،2010 ). ادبیات نظری و شواهد تجربی الگوهای ناسازگارانه ی تنظیم هیجان کودکان را با مشکلات درونی شده و بیرونی شده در سنین مدرسه و بعد از آن مرتبط می دانند (کالکینز60 و دنهام،2000 ؛گیلیوم،شاو ،بک ،اسچونبرگ و لاکن61،2002 ؛کینان62،2000 ؛به نقل از میرابل، 2010؛ باکنر ،مزاکاپا و بیردسلی63 ،2003، فوربس ،لین و کواکز 64،2006؛ به نقل از فنگ و همکاران ،2008 ).
در مطالعه ی شایستگی اجتماعی پیش دبستانی ها ، مشخص شده است تنظیم هیجان برای ایجاد و نگه داری روابط مثبت با همسالان ضروری است (دنهام و همکاران ،2003). کودکانی که در تعاملات اجتماعی با همسالانشان رشد می کنند ، به ویژه آنهایی که در تعاملات منفی موفق می شوند ، به صورت موثری هیجان های خود را تنظیم می کنند ( دنهام ، بلیر ، اسمیت و دمولدر ،2002 ؛ به نقل از بلیر و همکاران ،2004 ).هم چنین معلوم شده است، تنظیم هیجان به عنوان یکی از تعدیل کننده های ارتباط اجتماعی است (اسمیت،2002 ؛به نقل از مک لم65، 2007)؛ در سازگاری و انطباق از عوامل ضروری است ( ریچارد66 و گراس ،2001 به نقل از مک لم ،2007 ) به عنوان پایه ای برای پیوند بین شایستگی اجتماعی و تحصیلی و موفقیت در مدارس ابتدایی در نظر گرفته شده است (بلیر ،2003 ؛مستن و کوتسوورث67 ،1998 ؛به نقل از مک لم ، 2007 ).
با توجه به شواهد پژوهشی بالا، انجام تحقیقاتی در زمینه ی آموزش تنظیم هیجان و کسب شایستگی اجتماعی در دوره ی پیش دبستانی برای تدوین برنامه های آموزشی مهد کودکها و مراکز پیش دبستانی ضروری می نماید. و همانطور که شواهد پژوهشی ارتباط تنظیم هیجان و شایستگی اجتماعی با مشکلات رفتاری و آسیب شناسی روانی را نشان داده اند،نتایج این پژوهش ها می تواند مورد استفاده ی درمانگران و مشاوران قرار گیرد.
هدف پژوهش
تعیین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شایستگی اجتماعی کودکان پیش دبستان
فرضیهی پژوهش
آموزش تنظیم هیجان در سنین پیش دبستانی تاثیر دارد.
متغیرهای پژوهش
متغیر مستقل : برنامه ی آموزش تنظیم هیجان
متغیر وابسته : شایستگی اجتماعی
تعریف مفاهیم پژوهش
الف : تعریف نظری:
تنظیم هیجان: فرایندهایی که افراد تحت تاثیر آنها مشخص میکنند که چه هیجانهایی را داشته باشند، چه وقت داشته باشند و چگونه آنها را تجربه و ابراز کنند (گراس ،1998 ).
شایستگی اجتماعی : شایستگی اجتماعی در کودکی اولیه به معنای توانایی کودک در درگیر شدن در تعاملات اجتماعی،به دستآوردن اهداف اجتماعی ،ایجاد و نگه داشتن روابط دوستی و به دست آوردن پذیرش همسالان تعریف شده است(روبین ،بوکوسکی و پارکر،2006؛به نقل از میرابل،2010).

ب : تعاریف عملیاتی :
تنظیم هیجان : در این پژوهش با استفاده از برنامه ی یادگیری Hearthsmart68(2009)که مناسب کودکان سنین 3 تا 6 سال است به کودکان تنظیم هیجان آموزش داده می شود. سرفصل های این برنامه شامل ؛ آموزش ارتباط دهی بین جنبه های فیزیکی و هیجانی قلب، آموزش بازشناسی و درک هیجان ها، آموزش ابراز هیجان عشق و حمایت به خانواده و دوستان، یادگیری مهارتهای حل مسئله، و آموزش راهبردهای خود-تنظیمی هیجان می باشد .
شایستگی اجتماعی : در این پژوهش با استفاده از آزمون ارزیابی رفتار اجتماعی اقتباس از ویر و داوین 69( 1980 ) که توسط جدیدی (1375) در ایران هنجاریابی شده است ، شایستگی اجتماعی کودکان در دو مرحله ی پیش از آموزش و پس از آموزش ، توسط مربیان سنجیده می شود.

فصل دوم

پیشینه ی پژوهش

مقدمه
هیجانها پاسخهای مطمئن به مسایل انطباقی تکرار شونده70 در زندگی روزمره را برای ما فراهم می کنند . هیجانها ما را مجبور به پاسخدهی به شیوهی معینی نمیکنند، آنها فقط برخی از رفتارها را برای ما محتمل تر می سازنند، و این انعطافپذیری به ما اجازه میدهد تا هیجانهای خود را تنظیم کنیم؛ برای مثال، وقتی می ترسیم ممکن است فرار کنیم، اما همیشه این کار را انجام نمیدهیم، وقتی خشمگین هستیم، ممکن است به کسی حمله کنیم، اما این تنها کاری نیست که می توانیم انجام می دهیم و وقتی شادیم، ممکن است بخندیم ،اما باز هم این تنها پاسخ رفتاری نیست که در مقابل برانگیختگی هیجانی انجام می دهیم.اینکه ما چگونه هیجانهای خود را تنظیم میکنیم اهمیت زیادی دارد، چرا که بهزیستی71 ما به طرز اجتناب ناپذیری به هیجانهای ما بستگی دارد( لازاروس72 ،1991).
ریشهی مطالعهی تنظیم هیجان به قرنی برمیگردد که اولین نظریهپردازیهای روانتحلیلگرایانه درباره ی ماهیت دفاعهای روانشناختی انجام میگرفت ( بروئر و فروید73 ، 1957-1859؛ فروید، 1946، به نقل از گراس،2002). و دومین زیر شاخهی آن مطالعات مربوط به استرس و انطباق74 بوده است ( لازاروس، 1966؛ لازاروس و فولکمن75،1984،به نقل از گراس،2002). رویهم رفته، این تلاشهای نظری پیشگام، زمینهای را برای کارهای تجربی اخیر بر روی تنظیم هیجان هم در کودکان ( تامپسون ،1991 ) و هم در بزرگسالان ( گراس، 1998) فراهم آورده است.
فراگیری مهارتهای تنظیم هیجان در کودکی اولیه، یکی از دستاوردهای این دوره محسوب می شود ( گرولنیک،مک منامی و کوروسکی76، 2006؛ کاپ،1989؛ به نقل از فنگ و همکاران،2008 ). با شروع سالهای پیش دبستانی، کودکان توانایی هماهنگ کردن هیجانهای خود را کسب می کنند تا حمایت بهتری از محیط دریافت کنند ( کاپ، 1989؛ به نقل از کوله و همکاران،2008). به این شکل تنظیم هیجان را می توان به صورت توانایی شروع، نگهداری و تعدیل برانگیختگی هیجانی به منظور بر آورده کردن اهداف فردی و تسهیل انطباق با محیط اجتماعی تعریف کرد ( تامپسون،1994؛ به نقل از کوله و همکاران،2008). تنظیم هیجان با بسیاری از حوزههای عملکرد ، شامل شایستگی اجتماعی ، پذیرش همسالان ( کالکینز، گیل، جانسون و اسمیت77 ،1999؛ ایزنبرگ،فیبس، گوتریه و ریزر،2002؛ به نقل از کوله و همکاران،2008 ) شایستگی تحصیلی ( گرول نیک، کوروسکی و گارلند78،1999؛ به نقل از کوله و همکاران،2008) بستگی دارد. از طرف دیگر ، مشکلات در تنظیم هیجان اغلب مرتبط با مسایل رفتاری و آسیبشناسی روانی است ( کوله، تتی و ژان- واکسلر79 ، 2003؛گیلیوم، شاو،بک، اسچونبرگ و لوکان،2002،به نقل از کوله و همکاران،2008 ) است. مسئله ی ناراحت کننده این است که شمار زیادی از کودکان پیش دبستانی ،سالهای مدرسه را بدون داشتن مهارتهای ساده ی اجتماعی-هیجانی که برای یادگیری و کنارآمدن با همسالان در محیط مدرسه ضروری است،شروع می کنند(برادلی،توماسیو و رابرت80،2009).و به این ترتیب است که بوید81 و همکاران(2005) می گویند:
” تنها دانستن حروف الفبا کافی نیست،برای آمادگی در مدرسه،کودکان باید نسبت به یادگیری تحریک و کنجکاو گردند( رشد انگیزشی).آنها بایستی قادر باشند تا احساسات دیگران را درک کرده، احساسات و رفتارهای خود را مدیریت کنند و با معلمین و همسالان همراه شوند( مهارتهای اجتماعی-هیجانی). مربیان مهدکودکها بایستی به این مهارتها بیش از یادگیری مداد در دست گرفتن یا فراگیری مهارتهای خواندن توجه داشته باشند…”.
در چند سال گذشته، توجه زیادی به بافت اجتماعی رشد مهارتهای شناختی کودکان شده است( برای مثال، استرنبرگ و ویلیامز82،1995؛بیکر83،1994؛ فلیر84،1992؛ رسنیک85،1991؛ روگف86،1990؛ تادج87 و روگوف،1989برنر88،1985). بخش اعظم این توجه هم ناشی از نظریه های اجتماعی-فرهنگی ویگوتسکی( 1978)، به ویژه نظر وی دربارهی مفهوم منطقه ی مجاور رشد است، که به معنای سطحی از رشد است که کودک در تعامل اجتماعی به آن دست می یابد( فانی و قائمی89،2011). در این مطالعه قصد داریم که با استناد به نظریه ی یادگیری اجتماعی-فرهنگی ویگوتسکی به کودکان تنظیم هیجان را آموزش دهیم.

هیجان
به این دلیل که در بحث دربارهی تنظیم هیجان، باید مشخص کنیم هیجان چیست( گراس و تامپسون،2007 ، کوله و همکاران،2004)، در ابتدا هیجان را در بافتاری از خانواده بزرگتر فرایندهای عاطفی که به آن تعلق دارد، معرفی می کنیم.
متاسفانه، توافقی دربارهی ماهیت هیجان وجود ندارد. نظریه های زیادی دربارهی هیجان وجود دارد، و هر کدام از آنها تعریف متفاوتی را ارائه می دهد. به همین دلیل، ” استاندارد طلایی ” برای مطالعه هیجان وجود ندارد. از نظر پژوهشگران، برای هر پژوهشگر حوزه ی تنظیم هیجان ضروری است که به طور واضح یک رویکرد مفهومی را مشخص کرده و سازه های مشتق از آن را معلوم کند تا کار علمی گویاتر و قوی تر گردد( کوله و همکاران،2004). در این پژوهش نیز، پژوهشگر از نظریههایی از هیجان کمک می گیرد که در ادبیات پژوهشی تنظیم هیجان در کودکی اولیه بیان شده اند ( از جمله بارت، کامپوس،1987؛فریجدا90،1986؛ایزارد91،1977؛لازاروس،1991؛سروف92،1996؛ تامکینز93، 1962؛ کوله،2004 ). علیرغم تفاوتهای محسوس بین این نظریه ها، همه ی آنها از نظریه ی نئو-داروینی94 تاثیر می پذیرند؛ که در آنها هیجانها آمادگیهای زیستی در نظر گرفته می شوند که ارزش فوق العاده ای برای بقا دارند، در بشر تکامل پیدا کرده و پایدار شده اند. هیجانها نوعی سیستم پاسخگویی سریع و رادار هستند،که سازنده و انتقال دهنده معنا در جریان تجارب زندگی می باشند. هیجانها ابزارهایی هستند که به وسیله ی آنها ما تجارب را ارزیابی کرده و برای عمل در مقابل موقعیتها آماده میشویم( کوله و همکاران،2004).
در مطالعه ی این نظریه های مختلف،فرض هایی دربارهی ماهیت هیجان استنباط می گردد ؛ از جمله :
هیجانها فرایندهای زیستی هستند که اجازه می دهند ارزیابیهای خیلی سریعی از موقعیتها به عمل آمده و همزمان آمادگیهای سریعی برای عمل در مقابل موقعیتهای خوشایند و مواجهه با موقعیتهای ناخوشایند ایجاد می کنند. اصطلاح “ارزیابی 95” که توسط آرنولد 96( 1960 ) معرفی شده است، مربوط به فرایندهای ارزیابی کننده ی معنای خاص یک موقعیت برای بهزیستی فردی می شوند ( بارت و کامپوس ، 1987؛ فریجدا، 1986؛ لازاروس، 1991؛ شرر و شور و جانستون97، 2001 ). بنابراین هیجانها تا حدوی به عنوان وسیلهی ارزیابی تجربه تعریف میشوند. فرایند ارزیابی که متصل به آمادگی برای تعامل در راههای ویژه ای با محیط است ( آرنولد،1960؛فریجدا، 1986). به خاطر همین، ارزیابیها همراه با تمایل به آمادگی برای عمل برای پاسخگویی در راه مشخصی هستند. آیا ارزیابیها موجب هیجانها میشوند، آیا هیجانها همان ارزیابیها هستند، آیا ارزیابیها پیش از تمایل به عمل هستند یا با آن اتفاق می افتند، آیا هر هیجان خاص با تمایل های به عمل مجزا مرتبط هستند، همگی موضوعات مهمی هستند ک

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید