ه در ادبیات پژوهشی هنوز حل نشده اند. به همین دلیل، این رویکرد که توسط کامپوس، مامه،کرمویان98 و کامپاس (1994 )، بیان شده را ترجیح می دهیم که، ارزیابی و آمادگی برای عمل ” تار و پود ” ساختمان هیجان هستند.در شرح این فرضیات،نقطه خطرناک وقتی ست که هیجان را به صورت ” چیزی ” بشناسیم. هیجان یک فرایند است، یک فرایند پایدار و هشیار نسبت به محیط ( ایزارد، 1977؛ والدن و اسمیت99، 1997؛به نقل از کامپوس،مامه،کرمویان و کامپاس،1994) که به صورت دوره ای به سطح قابل شناسایی برای خود فرد ( مثلا ؛ احساس می کنم که شکست در امتحان مرا ناراحت کرده است ) یا یک مشاهده گر ( دوست، والد،آزمونگر از طریق کانال های ارتباطی مثل جلوه های چهره ای ،تن صدا ) نمایان می شود.
در ادبیات پژوهشی مربوط به هیجان اصطلاحات فراوانی به اشتباه به جای هیجان به کار می روند ( عاطفه100، بازتاب101، خلق102، تکانه103، احساس104، و…) که ارتباط بین پژوهشگران و انتقال مفاهیم را با مشکل مواجه می کنند( گراس و تامپسون،2007).
شرر ( 1984) عاطفه را به عنوان طبقه بالاتری برای انواع مختلف حالات تعریف می کند که شامل تمایز سریع خوب- بد می شوند.این حالتهای عاطفی شامل 1) پاسخ های استرس 2) هیجانها مثل خشم یا ناراحتی 3) خلق، مثل افسردگی و سرخوشی و 4) تکانه های انگیزشی مثل خوردن ، رفتار جنسی، پرخاشگری یا درد هستند.
اما این فرایندهای عاطفی مختلف چگونه از هم متمایز می شوند؟ در حالی که هم در استرس و هم در هیجان، پاسخ هایی که کل بدن بسیج هستند به حوادث معنادار داده می شوند، استرس عموما مربوط به پاسخ عاطفی منفی ( یا به عبارت بهتر، نامشخص ) می باشد، در حالی که هیجان اشاره به هر دو حالت عاطفی مثبت و منفی دارد (لازاروس ،1993).هیجان را از خلق هم می توان تمیز داد ( پارکینسون، توتردل، برینر و اینولدز105، 1996؛به نقل از گراس و تامپسون،2007).خلق اغلب طولانی تر از هیجانها اتفاق می افتند، و در مقایسه با خلق، هیجانها عموما موضوع ویژهای دارند و به صورت پاسخ های رفتاری به آن موضوعات خود را نشان می دهند. در مقابل، خلق حالت روانی گسترده تری106 هست و هم چنین ممکن است خود را به صورت تمایلات عملی گسترده تری107 مثل نزدیکی یا دوری نشان دهد ( لانگ108،1995؛به نقل از گراس و تامپسون،2007). خلق در شناخت بیشتر از عمل سوگیری ایجاد میکند ( کلوره، اسشوارز و کونوی109،1994؛ دیویدسون110،1994؛فیلدلر111،1988 ؛به نقل از گراس و تامپسون،2007). هیجانها هم چنین با تکانه های انگیزشی ( مثل گرسنگی، تشنگی، رفتار جنسی و درد ) فرق دارد. اگرچه مثل هیجانها، هر کدام از این تکانه های انگیزشی نیروی انگیزشی و ظرفیتی خود را داشته، به رفتار انرژی داده و آن را هدایت می کنند ( فرگوسن112،2000 )، اما هیجانها به دلیل قابلیت انعطاف پذیریشان و موضوعات گسترده ای که می توانند آنها را فراخوانی کنند، متمایز از فرایندهای انگیزشی هستند. هم چنین ماهیت تمایل به عمل هیجانها را بدون ارجاع به بافتی که هیجانها در آن اتفاق افتاده است، مشکل است که بتوان معلوم کرد(گراس و تامپسون، 2007).
یکی دیگر از مفاهیمی که لازم است از اصطلاح هیجان متمایز گردد، اصطلاح یکه خوردن113 است؛ یکه خوردن واکنشی است که برای مدت طولانی اما به اشتباه در زیرمقوله ی هیجانها در نظر گرفته شده است(لازاروس،1986). اکمن114(زیر چاپ،به نقل از لازاروس،1986) شواهد آزمایشی جدیدی ارائه می دهد که “یکه خوردن ” خیلی بهتر است که یک بازتاب115 در نظر گرفته شود، به خاطر اینکه یکه خوردن ما را مجبور به انجام رفتار خاصی نمی کند، همچون واکنش هایی که ما آنها را هیجان می نامیم. وی پاسخ ها ی چهره ای و بدنی تحت 4 موقعیت مختلف را بررسی کرده است:
وقتی که آزمودنیها نمی دانند در چه زمانی هفت تیر ( در واقع خالی ) شلیک خواهد شد؛ وقتی آنها زمان شلیک را می دانند؛ وقتی که آنها تلاش می کنند تا از واکنش یکه خوردن جلوگیری کنند؛ و زمانی که آنها تلاش می کنند تا یک یکه خوردن واقعی را شبیه سازی کنند.اکمن هیجانها را با یکه خوردن مقایسه می کند، او دریافت که یکه خوردن به راحتی فراخوانی میشد و مداوما اولین پاسخ به تیر اندازی بود؛ در مقابل، هیچ محرک واحدی نبود که همیشه و در همهی زمانها هیجان یکسانی را در بزرگسالان به وجود بیاورد. به علاوه، پاسخ یکه خوردن نمی تواند به طور کامل بازداری شود؛ در حالیکه این در مورد هیجان صادق نبود.یکه خوردن را نمی توان با هر موضوعی به طور کامل شبیه سازی کرد. بر پایه ی این یافته ها، پاسخ یکه خوردن به نظر ثابت و انعطاف ناپذیر به نظر می رسد ، در حالیکه این در مورد هیجان صادق نیست.
تنظیم هیجان
تنظیم هیجان اشاره به فرایندهایی دارد که در اینکه فرد چه هیجانهایی را داشته باشد،چه وقت داشته باشد و چگونه آنها را ابراز و تجربه کند، دخالت دارند ( گراس، 1998 ).به خاطر اینکه هیجانها فرایندهایی چند مولفه ای هستند که در طول زمان جریان مییابند، تنظیم هیجان شامل تغییراتی در ” پویایی های هیجان116 ” ( تامپسون، 1990) ، یا نهفتگی، زمان شروع، ابعاد، طول مدت و هماهنگی در حوزه های فیزیولوژیکی ،آزمایشی یا رفتاری است( گراس،2002).
سه نکته ی مهم در تعریف تنظیم هیجان قابل توجه است : اول، اگرچه افراد اغلب در تلاشند تا هیجان منفی را کاهش دهند ، اما تنظیم هیجان چیزی بیشتر از این است و شامل فرایندهای کاهش،افزایش و نگهداری هم هیجانهای مثبت و هم هیجانهای منفی ست (پاروت117، 1993،به نقل از گراس،2002 ). دوم، بسیاری از مثالهای تنظیم هیجان را که در ادبیات پژوهشی می بینیم هشیارانه هستند، اما تنظیم هیجان بدون آگاهی هشیارانه هم اتفاق میافتد، مثل وقتی که فردی به هنگام دریافت هدیه ای ناخوشایند مبالغه میکند ( کوله،1986،به نقل از گراس،2002) یا زمانی که توجه خود را از موضوعی ناراحت کننده برمیگردانیم ( بودن و بامیستر118، 1997،به نقل از گراس،2002).سوم اینکه تنظیم هیجان ذاتا خوب یا بد نیست.راهبردهایی که برای حرفه ی پزشکی موثرند ( اسمیت و کلینمن119،1989،به نقل از گراس،2002) ممکن است همان راهبردها آشفتگی همدلانه120 را در شکنجه گران خنثی کنند (بندورا121، 1977،به نقل از گراس،2002 ).
یکی از چالشهای پیش رو در مطالعه ی تنظیم هیجان یافتن راهیست که شمار نامحدود راهبردهای تنظیم هیجان را سازمان دهی کند( گراس،1998). در این قسمت مدلی ارائه می شود که نشان میدهد چگونه هر راهبرد در طول زمانی که پاسخهای هیجانی در حال وقوع هستند، از هم قابل تمیزند. ایده ی اساسی این مدل این است که راهبردهای تنظیم هیجان در این که چه زمانی بر فرایندهای ایجاد هیجان تاثیر خود را می گذارند، فرق دارند(گراس،2001).در شکل، این مدل ترسیم شده است.

به صورت کلی ما می توانیم بین راهبردهای پیشایند- محور122 و پاسخ-محور123 تنظیم هیجان تمایز قایل شویم. راهبردهای پیشایند-محور اشاره به راهبردهایی دارد که ما قبل از اینکه تمایلات پاسخدهی هیجانی کاملا فعال شده باشد و رفتارها و پاسخدهی فیزیولوژیکی پیرامونی را تغییر داده باشیم، انجام می دهیم(گراس،2001).یک مثال از این راهبرد، این است که ما یک مصاحبهی شغلی را فرصتی برای بیشتر دانستن در مورد شرکت و آن فعالیت خاص بدانیم، تا اینکه آن را به عنوان امتحانی که در آن احتمال موفقیت و شکست باشد. راهبردهای پاسخ-محور اشاره به کارها و رفتارهایی داردکه ما زمانی انجام می دهیم که یک هیجان همین الان در حال جریان است، بعد از اینکه تمایلات پاسخدهی ایجاد شده اند(گراس،2001)،که یک مثال از آن وقتی ست که شخصی اضطرابش را پنهان میکند،وقتی که برای اولین بار فرزندش را در مهد کودک تنها میگذارد. بیشتر از پنج راهبرد تنظیم هیجان را میتوان در این مدل ارائه شده جا داد(گراس،2001)، اولین این راهبردها ” انتخاب موقعیت124″ است،که در شکل با خط پررنگ به سمت موقعیت 1 نشان داده شده است،به جای اینکه موقعیت 2 را نشان دهد. انتخاب موقعیت به معنای نزدیک شدن یا دور شدن از مردم،مکان یا چیزهایی ست تا اینکه هیجانها را تنظیم کرد. برای مثال،شما ممکن است، تصمیم بگیرید تا با دوستی قرار ملاقات بگذارید که دیدن او شما را خوشحال می کند، آن هم در شب قبل از امتحان پراسترسی که دارید ( s1 )، به جای اینکه آن شب را با دوستان و دانشجویان مضطربی بگذرانید که مشغول مطالعه برای امتحان هستند(s2 ). اغلب، انتخاب موقعیت شامل مبادله های پیچیده بین منافع هیجانی کوتاه مدت و بلندمدت است. برای مثال،تلاشهای یک فرد خجالتی برای کاهش اضطرابش با اجتناب از موقعیتهای اجتماعی ممکن است در کوتاه مدت موجب تسکین خاطر وی گردد،اما در مقابل در بلند مدت فرد از اجتماع منزوی می گردد.
زمانی که موقعیت انتخاب شد، ممکن است لازم باشد برای اصلاح تاثیر هیجانی آن،تغییراتی در آن داده شود، یعنی هر کدام از گزینه های s1x،s1y،s1z را فرد انتخاب کند.این همان “تعدیل موقعیت125” است، که به عنوان سازگاری مسئله مدار 126( لازاروس و فولکمن127،1984 ،به نقل از گراس،2002)یا کنترل اولیه128 هم به آن اشاره می گردد( روتبام،ویسز و اسنایدر129،1982 ،به نقل از گراس،2002). برای مثال، در ادامه ی مثال امتحان، اگر شما در شب قبل از یک امتحان بزرگ با دوست خود صحبت میکنید و او از شما میپرسد آیا برای امتحان آماده هستید ( راجع به امتحان صحبت میکند)، شما با صراحت از وی میخواهید راجع به موضوع دیگری صحبت کنید. سوم اینکه، موقعیتها جنبه های مختلف دارند( برای مثال a1،a2،a3، a4،a5 )، و “تمرکز زدایی130″ برای انتخاب یک جنبه از چندین جنبه موقعیت به شما کمک میکند، یک مثال از آن وقتی ست که مکالمهای ناراحت کننده را می شنوید ( دوست ندارید بشنوید )آنگاه به سقف نگاه کرده و آویزهای لوستر را میشمارید ( نیکس،واتسون،سیزنسکی و گرین برگ131،1995، به نقل از گراس، 2002).
هم چنین تمرکززدایی شامل تلاش برای متمرکز شدن زیاد بر موضوع یا تکلیف خاصی هم هست( سیزنت میهالی132، 1975، به نقل از گراس، 2002) یا پی بردن به عمق مسالهای با نشخوار ذهنی در مورد آن(نولن-هوکسما،1993، به نقل از گراس، 1984). زمانیکه شما بر جنبه ی خاصی از موقعیت تمرکز کردید، تغییر شناختی به معنای انتخاب یکی از چندین معنای ممکن است (مثل m1،m2،m3) که شما به آن موقعیت میتوانید نسبت دهید. برای مثال، ممکن است،به خود بگویید ” اون فقط یه امتحانه” (m2 )،به جای اینکه امتحان را به عنوان وسیله ای برای ارزشیابی شخص شما به عنوان یک انسان باشد(m1). تغییر شناختی اغلب برای کاهش پاسخ هیجانی به کار میرود. اگرچه، این روش ممکن است برای بزرگتر کردن پاسخ هیجانی هم به کار رود، و حتی خود هیجان را هم تغییر دهد (برای مثال خشم را در یک فرد زورگو به ترحم و دلسوزی تبدیل کند). معنای شخصی که به آن موقعیت انتساب داده میشود خیلی پراهمیت است، چراکه این معنا بر هر کدام از جنبه های فیزیولوژیکی، تجربهای و رفتاری تمایل پاسخدهی که در آن موقعیت ایجاد خواهد شد، تاثیرگذار خواهد بود.
سرانجام، ” تعدیل پاسخ 133″ اشاره به تلاشهایی دارد که بر تمایلات پاسخدهی هیجانی تاثیر میگذارد زمانیکه آنها آشکار شده اند. تعدیل پاسخ در شکل با کاهش رفتار بیانگر134( – ) نشان داده شده است(گراس،2002). در مثال ما از امتحان، تعدیل پاسخ ممکن است، این شکل را به خود بگیرد که خجالتی خود را بعد از شکست در امتحان پنهان کنید. دیگر اهداف تعدیل پاسخ شامل

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید