جنبه های فیزیولوژیکی و تجربهای هیجان میباشد(گراس،2002)؛ برای مثال داروها ممکن است برای مورد هدف قرار دادن پاسخهای فیزیولوژیکی مورد استفاده قرار بگیرند؛ هم چنین ممکن است حالتهای عاطفی مثل اضطراب و افسردگی را تحت تاثیر قرار دهند.
کنترل فعالانه135، شامل به کارگیری آگاهانه توجه و بازداری یا فعالسازی آگاهانهی رفتار می باشد، به ویژه زمانیکه فرد تمایلی به انجام رفتار خاصی ندارد، اما برای به دست آوردن هدف خاصی یا انطباق با محیط مجبور به انجام آن رفتار است( روتبارت و بایتز136،2006). بنابراین برخی از مهارتهای کارکردی اجرایی137 ازجمله به کارگیری فعالانه توجه138، یکپارچه سازی اطلاعات برای توجه139 و برنامه ریزی140 در فرایندهای کنترل فعالانه نقش دارند(ردا141 و روتبارت و پوسنر،2005).
این فرایندها می توانند برای تعدیل تجارب هیجانی و بیانگرهای آشکار رفتاری هیجان142، به اندازه ی تنظیم رفتارهای غیر هیجانی به کار روند. فرایندهای کنترل فعالانه میتوانند برای مدیریت هیجان و بیانگرهای آن در رفتار به کار برده شوند(ایزنبرگ،هافان و واقان143،2007).
رشد طبیعی فرایندهای تنظیم گر و کنترل فعالانه
کودکان تنظیم هیجانها و رفتارهای هیجانی خود را در سالهای اول زندگی شروع میکنند. روانشناسان رشد، گاهی رشد طبیعی فرایندهای تنظیمی وابسته به هیجان را در دامنه ی رفتارهای اطاعت پذیری یا درونی سازی دستورات یا ارزشهای والدین بررسی میکنند(ایزنبرگ،هافان و واقان،2007). کاپ144 (1982) رشد فرایندهای خودتنظیمی را در سالهای اولیه ی زندگی مرحله بندی میکند. در این مرحله بندی، کودکان در پایینترین سطوح به عنوان تنظیم کنندگان سادهی برانگیختگی و فعال سازان طرح های سازمان یافتهی رفتار و در سطوح بالاتر به عنوان افرادی که قادر به استفاده ی منعطفتر از فرایندهای کنترل برای به تاخیر انداختن و رفتارکردن طبق انتظارات اجتماعی در عدم حضور محرکهای بیرونی به شیوه ای که خواسته های محیطی مدام در حال تغییر را برآورده کنند، دیده میشوند. او پیش نیازهای شناختی لازم را برای این پنج مرحله را به طور خلاصه بیان میکند از جمله قصد آگاهانه145، رفتارهای در جهت هدف146، تفکر بازنمایی147، حس هویت148، و تولید راهبرد149 و… . کاپ بر این مسئله تاکید کرده است که چگونه فرایندهای کنترل در ابتدا از بیرون تحمیل می شود و به تدریج به صورت فرایند خود_تنظیم گر در میآید و این اتفاق در سال اول زندگی رخ میدهد.
به طور کلی این واقعیت پذیرفته شده است که نوزادان برای تنظیم برانگیختگی هیجانی خود متکی به مراقبین خود هستند ( برای مثال،نگه داشتن بچه وقتی که میخواهند با او حرف بزنند) و در سن 6 ماهگی، کودکان قادر به فراخوانی کمک اجتماعی از مراقبین در تنظیم هیجانهای خود میباشند. یک مثال از آن ، فرایند ارجاع اجتماعی150 است که طی آن کودک به فرد دیگر برای کسب اطلاعات دربارهی اینکه او در مورد حادثه ی صورت گرفته چگونه پاسخ میدهد، فکر میکند و احساس میکند _این فرایند را میتوان در کودکان 6 ماهه مشاهده کرد_ نگاه میکند( سارنی، مام وکامپوس، 1998 ،به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007 ). همزمان با رشد، نوزادان یاد میگیرند چگونه با استفاده از نشانههای بیرونی (مکیدن انگشت) یا نشانههای درونی ( نگاه برگرداندن از موقعیت برانگیزاننده)خودشان را آرام کنند(ایزنبرگ،هافان و واقان،2007). علاوه براین، با افزایش سن و تجربه،کودکان به صورت فزایندهای یاد میگیرند که راهبردهای تنظیمی در برخی از موقعیتها نسبت به برخی دیگر از موقعیتها موثرترند و هر کدام از آنها در دستیابی به اهداف با هم فرقهایی دارند( ایزنبرگ و موریس151، 2002، به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007). کاپ( 1982) پیشنهاد میدهد که خود آرام سازی152 و استفاده از توجه نمایانگر اولین شکلهای راهبرد تنظیم هیجان هستند که خودمختار بوده و نشان از انتقال فرایندهای تنظیم گری کمککننده از سوی والدین به صورت خودتنظیمی درونی هستند.
شماری از پژوهشگران، داده هایی را راجع به سبکهای مختلف تنظیم درون-روانی اولیه و رشد این فرایندها همگام با سن جمع آوری کرده اند: برای مثال، در 6 ماهگی،گاهی اوقات کودکان پریشانی خود به چیزهای نو را با برگرداندن نگاه از آن چیز تازه و نیز با راهبردهای خودآرام سازی کاهش میدهند( کروکنبرگ و لیرکز153،2004). استیفر و برانگارت154 (1995،به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007) دریافتند که چنین رفتارهایی موثر خواهند بود، چرا که کودک با استفاده از خود-آرام سازی( در 5 ماهگی و 10 ماهگی) و راهبردهای جهت دهی155 ( در 10 ماهگی ) به رفتارهای کمتر منفی در موقعیتهای ناکام شده میپردازد. هم چنین آنها دریافتند که خود-آرام سازی، راهبرد خود-تنظیمی ارجح156 در سن 5 ماهگی و 20 ماهگی هست. در مقابل، مانگلسدورف، شاپیرو و مارزوف157 (1995؛به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007) دریافتند که 1) کودکان 6 ماهه تمایل دارند تا از gaze aversion به عنوان راهبردهای تنظیمی اولیه استفاده کنند،2) کودکان 12 ماهه در مقایسه با نوزادان 18 ماهه، در خود-آرام سازی بیشتری درگیر هستند( نظیر مکیدن انگشت و با موی سر ور رفتن) و 3) نوپایان 12 تا 18 ماهه ازاجتناب رفتاری158 و راهبردهای self-distraction بیشتری نسبت به نوزادان 6 ماهه استفاده میکنند. در استفاده از خود-آرام سازی بیرونی 159در سنین 24 تا 48 ماهگی کاهش دیده می شود، که این تغییر همزمان با پدیدار شدن امکان استفادهی پیچیده از وسایل و امکان تعامل برای تنظیم حالت هیجانی است ( دینر و مانگلسدورف ،1999،به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007). در 24 ماهگی، خود-حواس پرتی 160ممکن است راهبرد موفقیت آمیزتر و پرکاربرد تری در موقعیتهای ناکام شدگی و ترسناک باشد( گرونلیک،بریدجز و کونل161،1996، به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007).
پیشرفت در رشد شناختی، شناختی-اجتماعی، حرکتی و زبان که بین 2 تا 5 سالگی اتفاق میافتد، در ظهور مدلهای پیچیده تر و موفقیت آمیزتر خود-تنظیمی نقش دارند( کاپ،1989؛کاپ و نیوفلد162،2003، به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007) آنچنان که با تکیه براین مهارتها کودکان در مدیریت تکانههای خود در سن 4 یا 5 سالگی نسبتا موفق هستند ( میچل و آیدوک163،2004؛پوسنر164 و روتبارت ،2000؛ به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007). برای مثال، رشد ادراک باورها و خواستههای دیگران ( همان تئوری ذهن) در سالهای پیش دبستانی مرتبط با رفتار حل مسئله و رفتارهای تنظیمی و توانایی برنامه ریزی است( کارلسون،موسس و کلاکستون165،2004؛ به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007 ).
پژوهشگرانی هم چون پوسنر و روتبارت(2000) هم با تمرکز بر رشد فرایندهای کنترل فعالانه مثل تغییر توجه166 و تمرکز توجه167 ( هر دو قسمتهایی از توجه اجرایی هستند) یا توانایی ارادی بازداری رفتار به جای واکنشهای ویژه به پریشانی،به تغییرات همگام با رشد در استفاده از این فرایندها اشاره کردهاند: نوزادان 8 تا 10 ماهه برخی از ظرفیتهای تمرکز توجه را نشان میدهند( کوچانسکا، کوی،تیجبکیز و هوسارک168، 1998،به نقل از پوسنر و روتبارت،2000)، وکنترل فعالانهی توجه در حدود سن 9 تا 18 ماهگی افزایش مییابد( راف169 و روتبارت، 1996 ،به نقل از پوسنر و روتبارت،2000). در حدود 12ماهگی، نوزادان توانایی بازداری پاسخهای غالب170 را رشد میدهند(دیاموند171 ،1991 ،به نقل از پوسنر و روتبارت،2000)،برای مثال نوزادان 12 ماهه قادرند که دست خود را به سمت هدفی که در مسیر دیدشان نیست دراز کرده و به هدف خود برسند، که این نشان میدهد آنها قادرند دراز کردن دست خود و بیناییشان را با هم هماهنگ کرده و همزمان به هردو توجه نشان دهند. به علاوه،دیاموند( 1991،به نقل از پوسنر و روتبارت،2000)دریافت که نوزادان قادرند تمایلات پاسخهای غالب را بازداری کنند زمانیکه به موضوعات دست پیدا میکنند( یا در کنار موضوعی میچرخند)، تواناییای که به نظر میآید رفتار برنامه ریزی شده، برنامه ریزی و مقاومت در برابر تمایلات عمل واکنشی یا خودمختار در آن دخالت داشته باشند.
از نظر پوسنر و روتبارت( 2000) تحول در رشد توجه کارکردی و بازداری فعالانهی رفتار را میتوان در حدود 30 ماهگی مشاهده کرد. آزمایشهای انجام گرفته در این زمینه تکالیفی شبیه تکلیف استروپ دارد، که نوپایان در این تکالیف نیاز است تا توجه خود را تغییر داده و رفتارهایی را بازداری کنند. کودکان پیشرفت معناداری را در عملکرد در چنین تکلیفی بین سنین 24 تا 30 ماهگی نشان میدهند و اغلب عملکردشان در سنین 36 تا 38 ماهگی با دقت بسیار بالایی است.به علاوه، توانایی کودکان در چنین تکلیفی همبستگی مثبت بالایی با رتبه بندی بزرگسالان در کنترل فعالانهی کودکان دارد( روتبارت و بیتس،2006). به علاوه، با رسش مکانیزمهای توجه،توانایی بازداری فعالانهی رفتار حرکتی،در سنین 22 تا 44 ماهگی به طرز فزایندهای افزایش مییابد( کوچانسکا،مورای و هارلان172،2000؛رید، پین173 و روتبارت ،1984 ؛به نقل از پوسنر و روتبارت،2000) و این توانمندی در سن 4 سالگی به وضوح بهتر شده است( پوسنر و روتبارت،2000). به علاوه، به نظر میرسد افزایش معناداری در استفاده از راهبردهای تنظیمی شناختی یا ذهنی درونی در سالهای مدرسه دیده شود( ایزنبرگ و موریس،2002).به این ترتیب، رشد ظرفیت کنترل فعالانه در سالهای مدرسه ادامه پیدا میکند و ممکن است با سرعت کمتری در سالهای بزرگسالی هم ادامه پیدا کند(مورفی،ایزنبرگ،فیبس،شپارد و گوتریه174،1999؛ویلیامز،پونز،اسچاچار،لوگان و تانوک175، 1999 ؛به نقل از ایزنبرگ،هافان و واقان،2007؛ بروکی و بوهلین176،2004).
اگرچه به نظر میرسد که الگوی استانداردی برای رشد مهارتهای خود-تنظیمی وجود دارد، اما در رشد این مهارتها تفاوتهای فردی هم وجود دارد. در واقع، تفاوتهای فردی پایداری در کنترل فعالانه در ابتدای زندگی وجود دارد. برای مثال، کوچانسکا و همکاران( 2000) یافتند که توجه در 22 ماهگی کنترل فعالانه در 33 و 45 ماهگی را پیش بینی میکند. پایایی کنترل فعالانه حتی بعد از 3 سالگی هم بیشتر میشود( پوسنر و روتبارت،2000).
گزارشهای والدین و معلمین از کنترل فعالانه نشان داده که پایایی نسبتا پایداری بعد از 4 سالگی یا گاهی اوقات 6 سالگی، در طول سالهای اواسط کودکی وجود دارد، به ویژه، برای تمرکز توجه و کنترل بازداری نسبت به تغییر توجه، این پایایی بیشتر گزارش شده است( ایزنبرگ و همکاران،2005؛مورفی177 و همکاران،1999).
اگر کودکان در ظرفیتهای تنظیمی با هم فرق دارند، احتمالا در جنبه هایی از کارکرد اجتماعی-هیجانی هم با هم فرقهایی دارند،که پیش بینی میشود به خودتنظیمی وابسته به هیجان هم ربط داشته باشد. برای تبیین این فرض از مدلی ارائه شده از سوی ایزنبرگ و موریس (2002)؛ایزنبرگ و همکاران (2005) کمک می گیریم که بر اساس تمایز بین کنترل واکنشی178 و فعالانه( غیر ارادی و ارادی) سه سبک کنترل در آن معرفی میشود_خیلی کنترل شده179، کم کنترل شده180 و کنترل بهینه شده181- که بر اساس آنها میتوان راجع به سازگاری و رشد اجتماعی-هیجانی کودکان پیش بینی هایی را انجام داد.
در این مدل، افراد خیلی کنترل شده فرض میشود در کنترل واکنشی بالا باشند، در ابراز بیانگرهای هیجانی، خیلی کنترل شده عمل کنند، در تکانشگری ضعیف باشند، در توانایی فعالانهی بازداری رفتار متوسط باشند، در تنظیم فعالانهی توجه ضعیف باشند، در توانایی فعال سازی آگاهانهی رفتار ضعیف هستند. انتظار میرود که آنها تا حدودی در تنظیم آگاهانهی توجه ضعیف باشند به خاطر اینکه تغییر و تمرکز توجه میتواند برای کاهش هیجانهای منفی مثل ترس مرتبط با رفتار خیلی

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید