ا برجسته”است که سبب تمايز و برتري فردي نسبت به افراد ديگر مي‌شود مثلا وقتي گفته نمي‌شود “او با شخصيت است” يعني “او” فردي با ويژگيهايي است که مي‌تواند افراد ديگر را با “کارآيي و جاذبه اجتماعي خود” تحت تأثير قرار دهد. در درسهايي که با عنوان”پرورش شخصيت”تبليغ و داير مي‌شود، سعي بر اين است که به افراد مهارتهاي اجتماعي بخصوصي ياد داده ، وضع ظاهر و شيوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعي در ديگران ايجاد کنند همچنين در برابر اين کلمه ، کلمه “بي‌شخصيت” قرار دارد که به معني داشتن “ويژگيهاي منفي” است که البته به هم ديگران را تحت تأثير قرار مي‌دهد، اما در جهت منفي.
نظريه هاي شخصيت :
نظريه آدلر:
آلفردآدلرروانكاوشهيراتريشي است كه درابتداعضوجامعه روانكاوان وين بودوازهمفكران فرويدمحسوب ميشداماپس از مدتي ازجامعه روانكاونوين كنارگرفت وبامخالفت به نظرفرويدپرداخت. نظريه آدلردرباره ي شخصيت نظريهاي كاملاً اقتصادي وصرفه جويانه است،بدين معني كه باچندمفهوم اساسي ساخت نظريه راتبيين مي كند. (کريمي، 1370)
نظريه ابراهام مزلو:
مزلو روانشناس آمريكايي است كه نظريه شخصيت اوشبيه نظريه كارلراجرزاست. ازنظرمزلودرهمه انسانهاگرايش فطري براي تحقق خودوكمال خويش وجودداردكه اولين شرط آن فعليت استعدادهاي فطري و تامين وارضا چهار نياز اصلي ميباشد، نيازهاي چهارگانه اصلي عبارتانداز: نيازهاي بدن،نياز به امنيت،نياز به محبت،نيازبه احترام. وقتي نيازهاي فوق تامين شدآنگاه فردشوق تامين نيازبه تحقق خودراپيداميكند. نظريه مزلووكارل راجرزبه عنوان نظريه هاي بشردوستانه مطرح شدكه برخي عنوان انسانگرايانه رانيز به آن اطلاق ميكنندچراكه رويكردبشردوستانه درموردشخصيت تاكيدخودرابرنظرگاهي خوشبينانه ومثبت ازطبيعت انسان قرارداد. وبه فضايل وارزشهااراده وآزادوشكوفايي تواناييهاي بالقوه مردمان اهميت زيادي ميدهدانسانهادراين مكتب به صورت موجودي فعال وخلاق تصورمي شوندكه تمايل وسعي درشكوفايي خودورشد و توسعه خود دارند. (کريمي، 1370: 171)
نظريه مكتب اگزيستانسياليست:
مكتب اگزيستانسياليست درروانشناسي به عنوان مكتب وجودشناخته ميشودوبرماهيت وجودي افرادتاكيدداردوبه عبارت ديگردراين ديدگاه پايه هاي شخصيت كه عامل تشكيل دهندهي رفتارافراداست براساس آزادي وانتخاب فردقرارمي گيردكه در نهايت نظريه شخصيت اصالت وجودراتشكيل مي-دهد. ازجمله افرادي كه دراين نظريه ازنفوذنسبتاًخوبي برخور است دراين مكتب نظريه پردازان ومتخصصان بيشترازشيوه هاي عيني و پديده هاي علمي باتاكيدبرفلسفه خودقايل اند. براي آنهاناخوشاينداست كه اصطلاح شخصيت به صورت مجموعه صفات ثابت فردمورداشاره قرارگيرد. چراكه وجوديك فرايندشدن وهستي است كه ثابت نيست وبه عبارت ديگرنمي توان شخصيت رابا صفتهاي خاص مشخص كرد. همچنين وجودتنهادردرون فردروي نميدهدبلكه بين افرادودنياي آنهانيزهست. چراكه درك وجودازطريق بودندردنياحاصل ميشودوعمل كردن به عنوان جزءجدانشدني وجودمطرح است وافراددرزندگي بايد تصميماتي بگيرندواقدام نمايندكه درنهايت دراين جريان فقط خودفرد مسوول است نه عامل ديگري. اضطراب وجودي،بي معنايي وانزوا براي فردازپيامدهاي اين اعتقاداست(کريمي، 1370)

نظريه هاي روانشناختي شخصيت
نظريه هاي شخصيت را مي توان گفت از زماني كه بقراط حكيم يوناني افراد انساني را از نظر غلبه اخلاط چهارگانه به سخن هاي صفراوي ، بلعمي، دموي و سوداوي تقسيم كرد و براي هر يك ازاين سخن ها ويژگي هاي معيني قايل شد آغاز شده است از آن زمان تا زمان حاضر نظريه هاي گوناگون با گرايش هاي متفاوتي درباره شخصيت انسان عرضه شده است در اين جا براي اختصار مروري گذرا بر بعضي از اين نظريه ها خواهيم داشت.
رويكرد روانكاوي – نظريه فرويد
اولين رويكرد به مطالعه رسمي شخصيت روانكاوي آفرينش زيگموند فرويد بود كه كار خود را درسالهاي نزديك به قرن 19 آغاز كرد روان كاوي بر نيروهاي ناهشيار تاكيد دارد يعني اميال جنسي و پرخاشگري بر پايه زيستي و تعارض هاي اجتناب ناپذير كودكي به عنوان حاكمان و شكل دهندگان شخصيت در نظر مي گيرد .
فرويد نيروهاي سوق دهنده شخصيت را غرايز عنوان كرد كه عناصر اصلي شخصيت هستند يعني نيروهاي بر انگيزاننده اي كه رفتار را سوق مي دهد و جهت را تعيين مي كند( تبلهائم 1984 ) به عقيده فرويد آنچه سبب فعاليت و پويايي انسان مي شود انرژي كلي حياتي است كه از دو بخش سازنده و مخرب تشكيل مي شود.
بخش سازنده كه همان غريزه زندگي كه مي كوشد زندگي ما را حفظ كند كه به نظر فرويد به شكل ليبيد و يا نيروي حياتي تجسم مي يابد در مقابل نيروغريزه مرگ قرار دارد كه شخص را به سوي خود آزاري خودكشي و رفتارهاي پرخاشگرانه سوق مي دهد( كريمي 1383 )
فرويد معتقد بود هر يك از اعمال آدمي علتي دارد كه ريشه آن را بايد در يك انگيزه ناهشيار جستجو كرد و نه در دليل معقولي كه خود شخص ارائه مي دهد.

رويكرد روانشناسي فرويد – نظريه آدلر
آلفرد آدلر نخستين كسي بود كه جنبه جتماعي بودن آدمي را خاطر نشان كرد .از نظر آدلر هر شخص بيش از هر چيز موجودي اجتماعي است شخصيت ما در اثر محيط و سطح هوشيار را به عنوان هسته اصلي شخصيت در نظر مي گيرد( شولتز 1377 )
رويكرد رفتار گرايي = نظريه اسكينر
در ديدگاه رفتار گرايي جايي براي نيروهاي هشيارو ناهشيار وجود ندارد از نظر رفتار گرايان شخصيت چيزي بيش از انباشته اي از پاسخ هاي آموخته شده در برابر محرك ها مجموعه اي از رفتارهاي آشكار يا سيستم هاي عادتي نيست بنابراين شخصيت تنها به آنچه مي توان اطلاق شود كه بطور عيني مشاهده شده و دستكاري گردد. در ميان رفتارگرايان اسكينر در پي يافتن قوانين كلي رفتار انسان است و علاقه اندكي به تفاوت هاي فردي نشان مي دهد( شولتز 1377 ص 288 )
شخصيت از ديدگاه اسكينر چيزي بيش از يك الگوي يا مجموعه اي از رفتارهاي كنشگر نيست رفتار كنشگر به وسيله تقويتي كه به دنبال آن مي آيد صادر مي شود عدم ارائه تقويت رفتار را خاموش مي كند.
اين عقيده با نظرات پائولوف ازديگر نظريه پردازان رفتار گرايي تفاوت هايي دارد او رفتار پاسخگر يعني پاسخي كه بوسيله يك محرك مشخص و شناخته شده در محيط ايجاد شده و يا فراخواني مي شود را عامل اصلي رفتار مي داند.
رويكرد پديدار شناختي
كارل راجوزا به عنهوان مبتكر رويكرد به روان درماني است كه در آغاز به (( درمان بي رهنمود يا درمان (( متمركز به درمانجو )) معروف بود و اخيراً به درمان متمركز به شخص شهرت يافته است.
نظريه راجوز درباره شخصيت آدميان با روان درماني او آنچنان آميخته است كه تفكيك اين دو تقريباً به دشواري جدا كردن تارو پود يك پارچه بافتني است ( شولتز 1377 ص 392 )
نظريه پنج عاملي شخصيت
نظريه پنج عاملي شخصيت كه به پنج عامل بزرگ نيز معروف است از سوي دو روانشناسي ساكن ايالات متحده به نام كاستا و مكر ري در اواخر دهه ي 80 ميلادي ارائه شد و در اوايل دهه ي 90 ميلادي مورد ارزيابي مجدد قرار گرفت. زير بناي اين نظريه در درجه اول كراهاي آيزنك بود ماتيوز و ديدي (1998)‌اشاره دارند كه اين نظريه از جهاتي داراي پايه هاي منطق كلامي و از روايايي داراي زيربناي آماري است. ديگمن (1990) معتقد است كه طرح پنج عاملي، ساختار ويژگيهاي شخصيت را نشان مي دهد و محصول چهار ده تلاش و كوشش علمي در اين زمينه است از نظر بلوك (1995) عوامل N‌و E‌از تحليل هاي كتل گرفته شده عامل در و نژاد كاستا و مك ري و عوامل A‌و C‌و از واژگان موجود در زبان انگليسي به دست آمده اند بر خلاف نظريه ي آيزنك، عوامل پيشنهادي كاستا و مك ري به طور مستقيم با مفاهيم اطلاعات روانپزشكي و جنبه هاي زيستي شخصيتت مرتبط نيستند و البته اين نظر از جنبه اي مورد پذيرش و از جنبه هايي مكورد بحث ( از جانب صاحب نظران در زمينه نظريه هاي عاملي شخصيت به طور خلاصه نظريه پنج عاملي شخصيت از چندمين منبع براي شکل گيري بهره گرفت که در اينجا به اختصار به آن پرداخته مي شود. نخستين منبع مورد استفاده براي ساخت نظريه واژگان مورد استفاده در فرهنگ روز مره مردم بود.
در يک مجموعه پي در پي پژوهش هاي توپس و چريستال ( 1992 و 1961 ) هم آيندي نشاهنه ها را در 8 گروه از آزمودني ها مورد بررسي قرار داده و پنج عامل مورد توافق براي توصيف شخصيت را پيدا کردند. اين عوامل قوياً مستقل از يکديگر هستند ثبات اين عوامل پنجگانه به حدي است که موقعيت هايي همچون گزارش خود فرد از خود درد و يا چيز وضعيت مشابه. در موقعيت هاي متفاوت سنجش ديگري از فرد و آگهي فرد از اينکه براي چه منظوري مورد سنجش قرار مي گيرد تغيير چنداني نمي کند افراد ديگري ( ديگمن وتيک موتو چوک 1981 ) به تحليل مجدد نظريه کتل پرداختند.
نظريه 16 عاملي کتل نيز به مبناي واژه هاي مورد استفاده در فرهنگ استوار است ( فيسينگ 1949 ) fiske باز بيني اين نظريه قديمي نيز وجود پنج عامل اصلي در 16 عامل را نشان داد نرمن ( 1963 ) نورمن هم در بررسي هاي خود به اين نتيجه رسيده بود که مي تواند مشابه 5 عامل سنجش ويژگي هاي شخصيتي افراد مورد پژوهش را در ارزيابي دوستان به دست آورد. دومين منبع شواهد تاييد کننده 5 عاملي ويژگي هاي شخصيت از پژوهش ها به دست آمده است در اين زمينه پرسشنامه nfo-pi و نسل بعدي آن را همراه با ديگر پرسشنامه هاي شناخته شده سنجش ويژگي هاي شخصيت بر روي يک نمونه به کار گرفته و با محاسبه ضريب همبستگي به نتايج قابل قبولي دست يافتند . مجموعه پژوهش هاي تجربي کلربرگ ( 1993 و 1990 ) که بر اساس نظريه متيو زو ديدي ( 1999 ) بسيار فراگير و همه جانبه بوده تاييد کننده نظريه 5 عامل بزرگ است. شواهد کافي در دست است که بتوان به اين نتيجه رسيد که تحليل هاي هر نمونه وسيع صفتهاي موجود در زبان انگليسي ( اعم از اينکه خود فرد يا دوستان او براي توصيف شخصيت فرد به کار مي برند) در نهايت در ساختار پنج عامل بزرگ مي گنجد . پس به طور مجازي همه اين صفات در اين مدل جاي مي گيرند . به زبان ديگر صفت هاي توصيف کننده شخصيت موجود درزبان را مي توان به پنج شکل اصلي و بنيادي ارجاع داد که اين ها عبارتند از: قدرت، عشق، کار ، عاطفه، فهم(کلربرگ 1990 )و سرانجام عوامل موجود در نظريه پنج عاملي از کارهاي اوليه وب ( 1915 ) نيز استخراج شده است
ويژگي هاي شخصيتي :
اگرشخصيت رابه عنوان ترکيب يازاعمال وافکار،هيجانات وانگيزشهاي فردبدانيم،مولفه هاي سازندهشخصيت درافرادمتفاوت ميباشد. ازسوي ديگر،امکان داردکه اين مولفه هابه طرق مختلفي ترکيب شده باشند،بطوري که الگوهاي شخصيتي متفاوتي رابوجودآورند. بسياري ازمحققان معتقدند که وجودتفاوتهاي فردي وويژگيهاي شخصيتي متفاوت واکنش افرادرا نسبت به موقعيتها و فشارزاها متمايز مي گرداند (آقايوسفي،1380)
به لحاظ مفهومي ويژگي شخصيت به راههايي اشاره داردكه يك فردجهت رويارويي بامسائل جديدانتخاب مينمايد. اين ويژگيها معمولاٌ ثابت وتغيير ناپذيرند .همچنين ويژگي شخصيتي
عبارت است ازمجموعه سازمان يافته و واحدي متشكل ازخصوصيات نسبتا ثابت وپايداركه يك فردراازفردي اافرادديگرمتمايزمي سازدوميتواندمبناي درجه بندي يااندازه گيري افرادقرارگيرد (شاملو، 1382: 17)
آلپورت شخصيت راسازمان پوياي درونشخص ميداندكه ازنظام هاي رواني جسماني تشكيل يافته است،اين نظامها،الگوهاي .( شاخص رفتار،افكارواحساسات شخص راايجادمي كندپژوهشهانشان ميدهدكه برخي ويژگيهاي شخصيتي بانشخوار فكري وآشفتگيهاي هيجاني همراه است.(پور شريفي، 2004: 159)
* روان نژندي :
در روان‌شناسي روان‌نژندي نوعي سراسيمگي است که پايه و اساس کالبد شناسانه‌اي ندارد. به عبارتي ديگر روان‌نژندي نوعي بيماري رواني يا رفتاري است که اساسي عضوي ندارد. در اين بيماري

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید