اضطراب رواني با حفظ سلامت توان عقلي در شخص پديد مي‌آيد. روان‌شناسان بر اين باورند که نگراني يکي از مهمترين علامت‌هاي روان نژندي بيشترين و رايج‌ترين نوع آن است. نگراني هم نوع موقت دارد وهم دايمي. برخي از روان‌شناسان نگراني را چنين تعريف مي‌کنند: نگراني، احساس عمومي به آزردگي ناخوشايند، انتظار خطر وترس ناشي از خطري است که شخص منتظر آن است و نمي‌داند از کجا سرچشمه مي‌گيرد.
عصبيت ياشاخص بي ثباتي هيجاني،داشتن احساسات منفي چونترس،غم،برانگيختگي، خشم،احساس گناه،احساس كلافگي دائمي وفراگيرمبناي مقياس روانرنجوري راتشكيل مي دهد( حق شناس،1388: 17)
* برون گرايي :
افرادداراي صفاتي چون اجتماعي بودن،تمايل به شركت دراجتماعات ومهماني ها، قاطع ودوستدارهيجان وتحرك هستند. نمرات بالادرمقياس برونگرايي،افرادصميمي، باارتباطات دوستانه هستند. افرادنمرات پائين برونگرايي رسمي ومحافظه كارمي باشند (حق شناس ، 1382 : 27)
برونگراهادرمقايسه بادرونگراها،زمان بيشتررادرفعاليتهاى اجتماعى مصرف مىكنند،جاهطلب ورقابتى هستند،ازمسافرت لذت مىبرندوبه شهرت علاقه دارند برونگراهادرپاسخ به محركهايى ازقبيل جنس مخالف،غذايانشاط فيزيكى بيشترپاسخ مىدهندونتايج بيانگرآن است كه درونگرايى پيشبيني كننده تندرستى افراداست(نتل ،2005: 370)
برونگراها،اجتماعي،قاطع،فعال وپرحرف هستند. هيجان وتحريك رادوستدارندوذاتاًبشاش هستند. آنان اميدوار،پرانرژي وخوشبين هستند . مقياس برونگرايي نشاندهنده علاقه افرادبه توسعه صنعت وكارخوداست.
* توافق،دلپذيربودن:
همانندبرونگرايي،شاخص توافق برگرايشهاي ارتباط بين فردي تاكيددارد . افرادداراي نمرات بالادراين شاخص به ديگران اعتمادبيشتري دارند،ساده مخلص وبي رياهستنداما نمرات پائين درمقياس دلپذيربودن به ديگران بدگمان وبدبين،چاپلوس ديگران وگاهي پرخاشگروكمترتحت تاثيررحم وشفقت د ست به بخشندگي ميزنند(حقشناس، 1388: 22).
فردموافق اساساًنوع دوست است،باديگران احساس همدردي ميكند،ومشتاق به كمك به آنان است . اواعتقادداردكه ديگران نيزباوي همين رابطه را دارند . درمقايسه،شخص ناموافق يامخالف،خودمحوربوده وبه قصدونيت ديگران مظنون است وبيشتراهل رقابت است تاهمكاري
* بازبودن به تجربه،انعطاف پذيري:
افرادداراي نمرات بالادرمقياس انعطاف پذيري،ازتخيلات غني ومتنوع وجديدلذت ميبرند،جذب موسيقي ميشوندوداراي مشغوليتهاي متنوع هستندولي نمراتپائين دربرابرتغييرات مقاوم ترندوبيشترشبيه افرادعادي اندكه ترجيح ميدهندافكارخودرا كنترل كنند(حقشناس، 1388: 32).
ازافرادداراين مرات بالادرعامل گشودگي با توجه به ويژگيهايي چون انعطاف درتجارب،تخيل،ابتكاروپذيرش،انتظارمي رودكه در محيط خودسازگاري بهتري داشته باشند.
افرادبازانسانهايي هستندكه درباروري تجربه هاي دروني ودنياي پيرامون كنجكاوبوده وزندگي آنهاسرشارازتجربه است . اينافرادطالب لذت بردن ازنظريه هايجديدوارزشهاي احساسات مثبت ومنفي بيشتري دارند.
* (باوجدانبودن (وظيفه شناسي :
ويژگي‌هاي متداول اين بعد شخصيت شامل سطح بالاي تفکر، به همراه کنترل مناسب واکنش‌ها و نيز رفتارهاي هدفمند مي‌باشد. کساني که اين بعد از شخصيت‌شان برجسته باشد، اهل سازماندهي و پرداختن به جزئيات کارها هستند.
دوويژگي عمده توانايي كنترل تكانه وتمايلات وبكارگيري طرح وبرنامه دررفتار،براي رسيدن به اهداف موردبررسي شاخص وجدانى بودن قرارمي گيرد (حقشناس، 1388: 23).
كنترل خويشتن به فرايندفعال طراحي،سازماندهي واجراي وظايف گفته ميشودوتفاوتهاي فردي دراين زمينه،مبناي شاخص وجداني بودن است . به طورخلاصه،دوويژگي عمده توانايي كنترل تكانه هاوتمايلات وبه كارگيري طرح وبرنامه دررفتار،برا ي رسيدن به اهداف موردبررسي،درشاخص وظيفه شناسي قرارميگيرند )بهنقلازگروسيفرشي،1380)
رابطه ي منفي ويژگي شخصيتي روان نژندخويي ورابطه ي مثبت ويژگيهاي شخصيتي برونگرايي،فراخ ذهني،توافق پذيري ووجداني بودن پرستاران بارضايت بيماران ازخدمات پرستاري راميتوان بدين گونه بيان كرد:
افرادبالادرروان نژندخويي مستعدافكارغيرمنطقي،توانايي كمتر براي كنترل تكانه هاي خودوتطاب قضعيف تربافشاررواني هستندكهشايدعلت آن تداخل هيجانات مزاحم درانطباق فر د بافشاررواني باشد(کاستا، 1992:7) . پرستاراني كه دراين ويژگي شخصيتي نمرهي بالا كسب ميكنند،قدرت كمتري دركنترل تكانه هادارندودرجه انطباق ضعيف تري باشرايط بيماروبيمارستان وفشاررواني ناشي ازآن نشان ميدهند. برعكس پرستاراني كه نمره هاي پاييني دراين ويژگي شخصيتي كسب ميكنند،ازنظرعاطفي افرادباثباتي به شمارمي روند. اين افرادمعمولاًدر برخوردبابيماران،آرام،دارايخلُق يكنواخت وراحت بوده،دربرخوردبابيماررفتارپرخاشگرانه ندارند،دادوفريادراه نمي اندازندوهمواره وبه آساني ميتوانندبدون آشفتگي ومشكل رفتاري باموقعيت هاي سخت كاري وفشاررواني ناشي ازان روبه روشوند.
رويكرد صفات به شخصيت:
همه كساني كه درباره شخصيت نظريه آورده اند مقصودشان دست يافتن به متغيرها يا عواملي بوده است كه بتوان به وسيله آنها به توصيف و توجيه چگونگي رفتارها پرداخت براي اين منظور روشهاي روان درماني يا روانشناختي حيواني و تحقيقات آزمايشگاهي بيشتر مورد استفاده بود ه است. اما تني چند از روانشناسان كه كتل و آيزنك از معروفترين آنها هستند بيشترين روش آماري را كه بر پايه جمع آوري اطلاعات گوناگون و روان سنجي و تست هاي عيني و سرانجام نتيجه
گيري توسط تحليل عوامل قرار دارند بكار مي برند. اين روشهاي آماري پيش از اين بيشتر براي آزمايش و اندازه گيري هوش و استعداد هاي مختلف بكار مي رفت ولي چندي است كه متوجه متغيرها يا عوامل شخصيت نيز گرديده است ( سياسي 1371 )
از آنجايي كه طبقه بندي مردم بوسيله صفتهايشان بسيار ساده و قابل فهم به نظر مي رسد و مبتني بر تحمل سليم است رويكرد صفات سالها مورد استفاده بوده است در سالهاي اخير بعضي از روانشناسان شخصيت اين انديشه را كه ادامه رويكرد صفات شخصيت مركب از صفت هاي چندي است مورد انتقاد قرار داده اند دليل چنين افكاري را مي توان در اختلاف نظر مربوط به اهميت نسبي متغيرهاي شخصي ( از قبيل صفتها ) يا متغيرهاي محيطي يا موقعيتي موثر بر رفتار رديابي كرد. چنين استدلال مي شود كه در صورت وجود صفتها افراد در تمام موقعيتها رفتار يكساني نشان داده و ثبات بين موقعيتي از خود بروز مي دادند انديشه اي كه بوسيله پژوهشهاي مورد تاييد قرار نگرفته است رفتار انسان در موقعيتهاي مختلف متفاوت است واقعيتي كه در اين اختلاف نظر مورد غفلت قرار نگرفته بود اين بود كه چهره هاي مشهور نظير صفات – آلپورت و كتل – هرگز به ثبات بين موقعيت در رفتار اشاره تلويحي نكرده اند و هر دو نظريه تاثير موقعيت بر رفتار را به حساب آورده اند از اين روي مي توان به درستي گفت كه آن رويكرد تعاملي پذيرفته و تشخيص داده اند كه رفتار تابعي است از تعامل بين متغيرهاي موقعيتي و شخص عليرغم اين اختلاف نظر رويكرد صفت به شخصيت بسيار حائز اهميت است و به ويژه براي توصيف رفتار ( شولتز 1377 )

مقدمه
يکي ازموضوعاتي که توجه محققان درزمينه تعهدرابه خودجلب کرده است،جنبه هاي مختلف مفهوم تعهداست. زيرا،دلبستگي وتعهدکارمندنه تنهاباسازمان بلکه بامراجع ديگري چون حرفه،خانواده،سرپرست مستقيم،مذهب،وغيرهدرارتباط است. دوجنبه تعهدکه بسيارموردتوجه قرارگرفته عبارتندازتعهدسازماني وتعهدحرفه اي. شناخت ماهيت رابطه،سازگاري ياتقابل ميان دونوع تعهد،موضوع بسياري ازمباحث است(ماتيو و زاجک،1990: 194).
درادبيات کلاسيک “مدل تعارض حرفه‌اي- سازماني”،فرض ميشودکه مجموع تعهدبه سازمان وحرفه،صفراست. يعني اين که تعهدبه يکطرف باعث کم شدن تعهدبه طرف ديگرميشود .اماعده اي معتقدندکه اينگونه نيست وتعهدسازماني وحرفهاي ميتواندبه‌عنوان پديده هاي جداومتمايزفرض شوندکه دراينصورت تعهدحرفهاي وسازماني درراستاي يکديگرقرارميگيرند. پس حرفه‌اي هاميتوانندبه حرفه ودرعين حال به سازمان خودمتعهدباشند(والاک،1993: 349)
تابه‌حال،ادبيات تحقيق به بررسيدي دگاههاي مختلف پيرامون رابطه ميان تعهدسازماني وحرفه اي پرداخته اند. محققان ي مثل”کورنهاوسر (1962)” ،”بلاوواسکات(1962)” ،”الکساندر(1981)” ،”‌هال (1968)” ،”دورفمنوهاول(1986)”‌،کساني هستندکه بين تعهدسازماني وحرفهاي،تعارض ديده اند. براساسدي دگاه هاي اين پژوهشگران،کارمندان حرفه اي،آن‌طورکه ادعاميکنند،بيشتربه حرفه وارزشهاي آن وفادارهستندتاسازمان وکارفرمايان خويش.
گرچه مساله تعارض بين تعهدسازماني وتعهدحرفه اي بسيارموردتوجه قرا رگرفته است،امابرخي ازمحققان معتقدندکه اين دوباهم تعارضي ندارند. اينان درحقيقت،عقيده دارندکه يک رابطه مثبت بين تعهدحرفه اي وسازماني وجوددارد.
براي نمونه محققاني مثل “‌والنسي،آرانياوکوشنيير(1986)”‌، “آلوتووهربينياک(1972)” ،”اورگانوگرين(1981)”‌، “ويليامزوهمکاران(1986)”‌،ادعاکردندکه وجودتوأمان وروبه رشدخصوصيات حرفه اي وبوروکراتيک درکاره امشهوداست. اين اعتقادمنجربه رويکردعدم وجودتعارض بين تعهدسازماني وحرفه اي شد. دراين ديدگاه،اهداف وانتظارات حرفه اي‌هاتوسط سازمان برآورده شده وفرض مي‌شودکه معماي تعهد وجود ندارد .
باعنايت به توضيحات پيشگفته‌،درادامه ضمن اشاره به تعاريف ومفاهيم تعهد،ديدگاه هاي موافق ومخالف (‌باتأکيدبررويکردهاي موافق ( درزمينه تعهد حرفه اي تبيي نمي‌شود‌.
تاريخچه تعهد حرفه اي:
روانشناسي صنعتي در سال 1901 در امريكا عنوان گرديد و چند سال بعد در انگليس به عنوان رشته اي از علوم شناخته شد. در جنگ هاي بين المللي اول و دوم اين علم در اروپا، افريقا، و آسيا كم كم شكل گرفت . بعد از جنگ جهاني دوم روانشناسي صنعتي در شركت هاي بزرگ و سازمانهاي صنعتي در نظام رواج يافت و طرح ريزي نيروي انساني برآن اساس قرار گرفت. در سال 1925 به بعد شركت هاي بزرگ صنعتي انگيزه هاي غير عادي كاركنان و ياس و دلسردي در محيط كار با مشورت روانشناسان صنعتي توسط طرح هاي مختلف نيروي انساني توانستند تا حدود زيادي حل كنند و در سال 1945 روابط انسان ها با ماشين پديده هاي رواني مختلف را بوجود آورد كه حل آنها را روان شناسان صنعتي خواستند و همين موضوع بر اعتبار دانش جديد مي افزايد از پيش قدمان روانشناسي صنعتي والتر ديل اسكات است كه با شيوه هاي روان شناسي در ازدياد توليد و كيفيت و كميت آن اثر گذارد. وي اولين استاد اين رشته از روانشناسي بشمار مي رود. در سال 1915 روان شناسي صنعتي در موسسه فني كارنگي توسط والتر وان رابك بينگ هام رايج گرديد. و در سال 1921 اولين كسي كه در اين رشته دكترا گرفت بروس مور بود.
اينك بخش روانشناسي صنعتي انجمن روان شناسي امريكا داراي نشريات گوناگوني در اين زمينه است كه اين نشريات چكيده كار محققين و دانشگاهيان مربوط به اين رشته مي باشد.( كتاب روانشناسي صنعتي و مديريت : مولف مه پروا 1381 )
در سال هاي اخير تعهد حرفه اي روانشناس حرفه اي و سازمان را به خود جلب كرده است و اين مسئله به افزايش مطالعات تعهد حرفه اي شده است. ( آرنولد 1990 )هال (1971 )يكي از اولين محققاني بود كه ادعا كرد تعهد حرفه اي انگيزه فرد براي كار در يك شغل انتخابي و با تعهد سازمان تفاوت دارد.او همچنين اظهار كرد كه اين دو نوع تعهد ممكن است با يكديگر ارتباط داشته باشند اما از نظر تئوري و با دلايل و نتايج متفاوت از يكديگر متمايز مي باشد.
مفاهيم تعهدحرفه اي
سانتوز تعهدحرفه اي رااحساس هويت ووابستگي نسبت به يک شغل وحرفهخاص ميداندوبرتمايل وعلاقه به کاردريک حرفه به عنو ان تعهدحرفه‌ايت أکيدميکند. اوازجمله معدودپژوهشگراني است که به رابطه ميان تعهدحرفه اي وتعهدسازماني اعتقاددارند(سانتوس،1998:57).
درپژوهشي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید